عبدالله مستوفى

443

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اطلاعى حاصل كنند . گذشته از اين ، اين بزرگواران تذكره را براى چه منظور لازم داشته‌اند ؟ اين آقايان نزد اربابهاى خود ميرفته‌اند ، و البته سرحد روسيه براى آنها باز بوده است و احتياجى بگذرنامهء قانونى ويزا شدهء كنسولگرى شوروى نداشته‌اند ، و آنگاه گذرنامهء ايران را از كدام مركز گرفته و ميخواستند ، بكدام مأمور بازرسى سرحدى ايران ارائه كنند ؟ از پنج سال قبل ، كه سرحدات ايران در اين قسمت بىدروبند شده بود ، چنين مأمورى تا اينوقت در نقاط سرحدى وجود نداشته است ، شايد محمولين هواپيما اگر بآمدن چنين هواپيمائى معتقد بتوان شد براى دادن دستور رفتار و طرز عمل آتيه ، كه مثلا پيشه‌ورى و فلان و فلان بروند ، و دكتر جاويد و شبسترى و بيريا بمانند ، و ماندگارها ميتينگى بدهند ، و در نتيجه بدولت اعلام كنند كه بعد از شكست قافلان كوه ، تازه براى پذيرائى قشون دولتى بدون مخاصمه ( ؟ ) حاضرند ! و شايد تلگراف سلام اللّه و شبسترى ، باعليحضرت همايون شاهنشاهى و نخست‌وزير و پا سفت كردن « 1 » اين آقايان در تبريز ، از روى همين دستور بوده است ، كه مثلا خواسته‌اند بعد از شكست هم دنبالهء همان اوضاع سابق را در دست داشته ، و سروكلهء وكلاى فرمايشى كذائى را از صندوق انتخابات بيرون بياورند . مؤيد اين جمله ، استدعاى شرفيابى است ، كه آقاى سادچيكوف ، سفير كبير شوروى در روز چهارشنبهء 20 آذر براى همان روز ، از حضور اعليحضرت همايون شاهنشاهى كرده ، و بقول راديوهاى خارجى ، تقاضاى نرفتن قشون دولتى به تبريز ، يا بقولى درخواست عفو براى سران باقيماندهء اين حكومت قلابى ، ( البته بعنوان اين‌كه حاضر براى پذيرائى غير مسلحانه ( ؟ ) شده‌اند ، ) نموده است . من نميدانم ، اين بيانات راديوهاى خارجى ، تا چه درجه مطابق با واقع است ، ولى اگر از اين قماش استدعاها از حضور اعليحضرت همايون شاهنشاهى كرده باشد ، بايد گفت خيلى قاعده ندانى بوده است . در دولت مشروطه ، پادشاه مداخله‌اى در امور نميتواند ، داشته باشد . از جناب آقاى احمد قوام هم ، كه چند روز پيش ، اين آقاى سفير كبير ، همين تقاضا را منتها دوستانه كرده ، و جواب شنيده بود كه قواى دولتى براى تأمين انتخابات بكل كشور بايد بروند ، و به آذربايجان هم ناگزير ميروند ، پس اين تقاضا آن هم از شاه ، هيچ معنى نداشته ، و من به خود حق مىدهم اسم آن را فضولى ديپلوماتيكى بگذارم . اين آقايان ، با وجود اعلان تساوى كامل دول ، از طرف جامعهء ملل كه اخيرا اعلام شده ، و نماينده‌هاى خودشان هم جزو اين جامعه بوده‌اند ، هنوز دست از اين بالا چاقىهاى بين المللى كه حقا مستحق همان اسم فضولى ديپلوماتيكى است كه من بىريا « 2 » به آن داده‌ام ، نمىخواهند بردارند ؟

--> ( 1 ) - « پا سفت كردن » كنايه از ايستادگى كردن و رحل اقامت افكندن و مورد استعمال آن در جائى است كه رفتن و عدم مقاومت بيشتر متبادر و مقاومت و ماندن بر خلاف انتظار باشد . ( 2 ) - بىريا در اينجا كنايه از رك و راست است . اين لغت مركب بمعنى رك و راست در اين اواخر بين ژيگولاهاى تهران كه آنها را ميتوان سينه‌چاكهاى پولدار ناميد رواجى دارد .